5 mahegi
سلام گل خوشگله مامان![]()
مامان جونی منو ببخش نمیرسم وبلاتو برات ان کنم عشقم
همش تقسیره خودته مامان جونی هروقت میام دست به لب تاب بزنم میبینم جیقت رفته هوا منم مجبورم برم تا گل پسرم گریه نکنه ورش دارم
.یه عالمه خبر دارم برات که توو این مدت چیکارا کردیم توو این مدتی که نبودیم یه عالمه اتفاق های خوبو بد افتاد اول خوباشو میگم بد اون بدارو وقتی 5 ماهت شد با بابایی و عمویی و مامان جون و بابا جون و مامان بزرگه بابا رفتیم مشهد خیلی خیلی خوشگذشت خیلی چسبید بعد از یه حامگیه سخت و زایمان و کیارش داری یه مسافرت تنها چیزی بود که میتونست خستگیه همه ی اینارو در بیاره
.من تا دیقه ی 90 نمی خواستم برم میگفتم توو راه اذیت میشی ولی بابا خیلی دوست داشت بره دیگه اینقد گفت تا منم راضی کرد ولی الهی من قربونه پسرطلام برم اصلا توو راه اذیت نکرد و بیشتره طوله سفر خواب بود .
اونجا هم که رسیدیم اینقد سرد بود که نگو من میترسیدم ببرمت بیرونو سرما بخوری
.
عشقم توو 5 روزی که اونجا بودیم با توجه به هوای سرده مشهد 3 بار تونستیم پسملی رو ببریم زیارت .ایشالله که امام رضا بیشتر پسرمو بطلبه تا بریم پابوسش .
منم از امام رضا برا پسرم سلامتیشو خواستم و عاقبت بخیریشو و دعا کردم کمتر گریه کنه و شیر بخوره ایشالله که همه ی حاجتامو بده .
بریم سراغ اتفاقهای بد
اولیش اینکه بابای بیچاره از بس اونجا بغلت کرد گردنش گرفت جوری که نمیتونست گردنشو بگردونه و مجبور شد بره سه تا امپول از اون بزرگاش بزنه که گردنش خوب شه
دومی هم اینکه پسملی جونم با تمامه مواظبتهایی که اونجا ازت کردم که مریض نشی ولی آخرش که برگشتیم خونه سرما خوردی و الان که دو هفته میگذره هنوز خوب نشدی دوبار بردمت دکتر ولی هنوز فرقی نکردی خیلی سرمای بدی خوردی ماماجونی الهی من بمیرم برا پسره خوشگلم که حال نداره
.ایشالله که پسرم زودتر خوب بشه و دیگه سرما نخوره .وقتی بردمت پیشه دکتر ازش پرسیدم برای شروع کردنه غذا و خانوم دکتر هم گفتن که از 5 ماهو نیم دیگه شروع کنم به غذا دادن
ایشالله که غذا خوردنت مثله شیر خوردنت نباشه پسمله بد
تازه داشت صحبتمون گل مینداخت که انگار بیدار شدی تا بعد عشقم بوس بوسی.![]()



5 mahegi
